همجنس گرایی

همجنس گرایی

در سال ۱۹۷۳ انجمن روان پزشکی آمریکا همجنس گرایی را به عنوان یک طبقه ي تشخیصی کنار گذاشت و در سال ۱۹۸۰ آن را از DSM حذف نمود. در دهمین تجدید نظر طبقه بندي آماري و بین المللی بیماري ها و مشکلات وابسته (ICD-1) آمده است: (گرایش جنسی به تنهایی یک اختلال محسوب نمی شود.)

این تغییر بازتاب تغییری است که در درک هم جنس گرایی روی داده است چرا که امروزه هم جنس گرایی کم و بیش به طور مرتب بعنوان نوعی تمایل جنسی انسان روی می دهد و یک اختلال بیمارگونه نیست. به قول دیوید هوکینز : (به نظر نمی رسد مسلئه اصلی وجود هم جنس گرایی باشد، بلکه مسئله اصلی ابراز آن است.)

تعریف

اصطلاح همجنس گرایی غالبا براي توصیف یک نوع رفتار آشکار شخصی، گرایش جنسی و حس هویت شخصی و اجتماعی بکار می رود . بسیاری ترجیح می دهند برای تعیین گرایش جنسی، به جای عبارت همجنس گرا (homosexual) که یک اصطلاح پزشکی است و معانی پاتولوژی و سبب شناسی در بطن خود دارد از اصطلاحات زن همجنس گرا (lesbian) و مرد همجنس گرا (gay man) استفاده کنند و رفتار جنسی را با اصطلاحاتی نظیر همجنس (same sex) و مذکر مونث (male female) توصیف کنند. هوکینز نوشته است که اصطلاحات زن همجنس گرا و مرد همجنس گرا به ترکیبی از هویت خود ادراکی و هویت اجتماعی اشاره دارند و بازتابی از این واقعیت هستند که شخص همجنس گرا خود را تلویحاً عضو گروهی می داند که برچسب مشابهی خورده اند.

هراس از همجنس گرایی (homophobia) نگرشی منفی نسبت به همجنس گرایی یا همجنس گراها یا ترس از آنهاست. غیرهمجنس گرایی (دگر جنس خواهی) (heterosexual) اعتقادی است که بر مبنای آن روابط با غیرهمجنس بر همه روابط دیگر ترجیح داده میشود و تلویحاً تبعیضی نسبت به کسانی است که به اعمال جنسی دیگری دست می زنند.

شیوع

در پژوهش های اخیر میزان همجنس گرایی ۲ تا ۴ درصد جمعیت گزارش شده است. در سال ۱۹۹۴ پیمایش اداره کل آماری ایالات متحده نشان داد که شیوع همجنس گرایی در مردان ۲ درصد تا ۳ درصد است. در سال ۱۹۸۹ مطالعه ی دانشگاه شیکاگو نشان داد که کمتر از ۱ درصد از هر دو جنس، منحصراً همجنس گرا هستند. در سال ۱۹۹۳ موسسه آلن گات مچر (Alan Guttmacher) به این نتیجه رسید که ۱ درصد مردها درس ال قبل منحصراً فعالیت همجنس گرایی داشته اند و ۲ درصد آنها تجربه ی همجنس گرایی را در طول عمر خودگزارش کرده اند.

برخی از زنها و مردهای همجنس گرا بخصوص مردها اظهار می دارند که پیش از بلوغ از کشش احساساتی نسبت به همجنس آگاه بوده اند. طبق داده های کینزی حدود نیمی از پسرها پیش از بلوغ نوعی تجربه ی تناسلی با یک شریک جنسی مرد داشته اند. ولی این تجربه جنبه ی تفتیشی دارد (بخصوص اگر با یک فرد همسن باشد نه فرد بالغ و نوعاً فاقد جزء عاطفی قوی است). اکثر مردان همجنس گرا شروع کشش شهوانی و احساساتی نسبت به همجنس را در اوان نوجوانی به یاد می آورند. در مورد زنها نیز احساسات رومانتیک نسبت به همجنس ممکن است در دوره ی قبل از نوجوانی آغاز شود. ولی شناخت آشکار ترجیح شریک همجنس به طور مشخص در اواسط یا اواخر نوجوانی یا اوایل جوانی روی میدهد. زنان همجنس گرا پیش از نخستین در مقایسه با مردان همجنس گرا روابط بیشتری با جنس مخالف داشته اند. در یک مطالعه ۵۶درصد زنان همجنس گرا پیش از نخستین تجربه ی تناسلی با همجنس سابقه ی نزدیکی با یک مرد را داشته اند. در حالیکه۱۹درصد مردهای همجنس گرا نخستین تجربه ی جنسی آنها با یک زن بوده است. تقریباً ۴۰درصد زنان همجنس گرا در طول یک سال قبل از مطالعه رابطه ی جنسی با مرد داشته اند.

مسائل نظری

عوامل روانشناختی :

عوامل موثر در رفتار همجنسگرا روشن نیست.

فروید همجنس گرایی را وقفه ی رشد روانی جنسی تلقنی میکرد و به ترس های اختگی و ترس از تسلط مادر در مرحله ی پیش ادیپی (preoedipal) رشد روانی جنسی اشاره میکرد. برطبق نظریه ی روان پویشی، موقعیت های اوایل زندگی که ممکن است سبب رفتار همجنسگرایی در مردان شوند عبارت اند از: وابستگی عاطفی شدید به مادر، فقدان نقش پدری مؤثر، مهار رشد مردانگی از سوی والدین، تثبیت یا پس رفت در مرحله خودشیفتگی رشد و باخت در رقابت با برادران و خواهران.

فروید معتقد بود همجنس گرایی در زنان به دلیل فقدان انحلال غبطة قضيب (penis envy) به همراه تعارضات اودیپال حل نشده به وجود می آید.

فروید همجنس گرایی را یک بیماری روانی تلقی نمی کرد. در سه رساله در زمینه نظریه تمایلات جنسی، فروید نوشت که «همجنس گرایی در افرادی مشاهده می شود که انحراف جدی دیگری از بهنجاری ندارند ، کارآیی آنها مختل نشده است و در واقع رشد هوشی و فرهنگ اخلاقی بالایی دارند». فروید در «نامه ای به یک مادر آمریکایی» چنین نوشت «مطمئنا همجنسگرایی مزیتی ندارد اما چیزی نیست که مایه شرم باشد، نه فساد است نه انحطاط و نمی توان آن را بیماری شمرد، ما آن را نوعی اعمال جنسی تلقی می کنیم که در اثر وقفه خاصی در رشد جنسی ایجاد می شود».

مفاهیم جدید روانکاوی در زمینه عوامل همجنسگرایی.

برخی روانکاوان فرمول بندی سایکودینامیک (روان پویشی) جدیدی پیشنهاد کرده اند که با نظریه روانکاوی کلاسیک در تضاد است. ریچارد ایسی می گوید مردان همجنس گرا خیال پردازی هایی مربوط به همجنس را شرح داده اند که در سنین ۳ تا ۵ سالگی روی داده است و این تقریبا همان سنی است که افراد غیر همجنسگرا خیال پردازی هایی در مورد جنس مقابل دارند. ایسی نوشت که در مردان همجنس گرا تخیلات شهوانی مربوط به همجنس دور محور پدر یا جانشین او دور می زند.

ادراک کودک از این احساسات شهوانی و رویارویی او با آنها ممکن است سبب رفتارهای غیرمعمولی نظیر تودارتر بودن نسبت به پسربچه های دیگر، میل به تنهایی و هیجان پذیری افراطی شود. برخی صفات زنانه نیز ممکن است بر اثر همانند سازی با مادر یا جانشین مادر ایجاد شود. چنین خصوصیاتی معمولا به عنوان راهی برای جلب توجه و محبت پدر (مشابه رفتار پسر بچه غیر همجنسگرا در تقلید از پدر برای جلب توجه مادر) پدید می آیند.

عوامل روان پویشی همجنس گرایی در زنها ممکن است مشابه باشد. دختر بچه وابستگی عاطفی اولیه خود به مادر بعنوان ابژه محبوب را از دست نمی دهد و جستجوی آن را در بزرگسالی ادامه می دهند.

عوامل زیستی،

مطالعات اخیر حاکی از آن است که ممکن است اجزاء زیستی و ژنتیکی در گرایش جنسی نقش داشته باشند. گزارش شده است میزان آندروژن های جاری مردان همجنس گرا کمتر از مردان غیر همجنسگراست. به نظر می رسد هورمون های دوران جنینی در سازماندهی دستگاه عصبی مرکزی نقشی دارد: ادعا شده است حضور موثر آندروژن های دوران جنینی در گرایش جنسی نسبت به زنان تأثیر دارد و کمبود آندروژن های این دوره (یا عدم حساسیت بافتی نسبت به آنها) ممکن است سبب گرایش جنسی به سمت مردها شود. دخترهایی که در دوران جنینی در معرض مقادیر زیادی آندروژن بوده اند پیش از سن بلوغ معمولا پرخاشگرند و پسرهایی که در رحم در معرض مقادیر فراوانی هورمون های زنانه بوده اند نسبت به سایر پسرها قاطعیت پرخاشگری و روحیه ورزشی کمتری دارند. زن های مبتلا به پرکاری قشر غده فوق کلیوی بیشتر از جمعیت کلی همجنسگرا یا دوجنسگرا می شوند.

مطالعات ژنتیکی نشان داده است که میزان بروز همزمان همجنس گرایی در دوقلوهای تک تخمکی بیشتر از دوقلوهای دو تخمکی است که حاکی از یک استعداد ارثی زمینه ای است ولی مطالعات کروموزومی نتوانسته اند همجنسگراها را از غیر همجنسگراها تفکیک کنند. همجنسگراهای مرد توزیع خانوادگی هم نشان می دهند و بیشتر از غیر همجنسگراها، برادرهای مبتلا به همجنس گرایی دارند. در یک مطالعه در ۳۳ زوج از ۴۰ زوج برادر همجنس گرا یک شاخص ژنتیکی در نیمه تحتانی کروموزوم X وجود داشت. در یک مطالعه دیگر نشان داده شده که در زنان و مردان همجنس گرا گروهی از سلول های هیپوتالاموس کوچکتر از مردان غیر همجنسگراست. هیچ یک از این مطالعات تکرار نشده است.

الگوهای رفتار جنسی،

خصوصیات رفتاری مردان و زنان همجنسگرا به اندازه خصوصیات غیر همجنسگراها (دگرجنس خواهان) با هم متفاوت است, اعمال جنسی که همجنسگرایان به آن دست می زنند منهای تفاوت های آشکار مربوط به آناتومی همانند افراد غیر همجنس گراست.
بسیاری از الگوهای ارتباطی در بین همجنسگراها وجود دارد. برخی جفت های همجنس چندین دهه در خانه ای مشترک در روابط تکیاری (monogamous) یا با حق تقدم هم منزل زیسته اند و برخی همجنسگراها نيز فقط تماس های جنسی گذرا با هم دارند. هرچند بسیاری از مردهای همجنسگرا روابط پایداری با هم دارند، به نظر می رسد زنان روابط پایدار تری با همدیگر دارند. مردهای همجنسگرا در معرض تبعیضات اجتماعی و مدنی بوده و از نظام حمایت اجتماعی قانونی خانواده برخوردار نیستند. قابلیت زیستی تولید مثل، زوج های غیر همجنس ناسازگار را به هم پیوند می دهد، درحالیکه در زوج مردهای همجنسگرا این قابلیت وجود ندارد. بر عکس زنان همجنس گرا کمتر در معرض انگ اجتماعی هستند و ظاهراً روابط تک یاری (monogamous) یا اولیه پایدارتری دارند. با این حال نظر سنجی ها نشان دهنده تغییراتی در نگرش آمریکایی ها نسبت به هم جنس گرایی است و نشان میدهد نسبت به گذشته پذیرش بیشتری نسبت به افراد هم جنس گرا ایجاد شده است. این پذیرش در قوانین چندین ایالات بازتاب یافته که حقوق مدنی مربوط به همسران غیر هم جنس گرا را به شرکای جنسی هم جنس گرا تعمیم داده اند نظیر حق ملاقات بیمارستان یا توانایی به فرزندی پذیرفتن. تا سال ۲۰۱۴ در هیجده ایالات ازدواج هم جنسگراها قانونی شده است. تعداد بیشتری از ایالات ازدواج های انجام شده در این هیجده ایالت را قانونی می دانند حتی اگر ازدواج همجنسگراها در ایالت محل سکونت افراد قانونی نباشد.

آسیب شناسی روانی.

طیف اسیب شناسی روانی که در میان همجنسگرایان تحت فشار دیده میشود همان است که در افراد غیر همجنسگرا دیده میشود. با این حال برخی مطالعات میزان بالایی از خودکشی را گزارش کرده اند. رنجی که منحصرا از تعارض بین همجنسگراها و ساختارهای ارزش های اخلاقی اجتماعی ناشی می شود، به عنوان یک اختلال طبقه بندی نمی شود. اگر ناراحتی به حدی باشد که باید تشخیص روی آن گذاشته شود، اختلال سازگاری با افسردگی مطرح می شود. برخی همجنسگرایان مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، ممکن است احساس گناه و تنفر از خود داشته باشند که معطوف به گرایش جنسی آنها گردد. در چنین حالتی میل به تغییر گرایش جنسی تنها علامتی از اختلال افسردگی محسوب می شود.

برون آیی (coming out).

طبق نظر راشل کلینگر و رابرت کاباج برون آیی «فرآیندی است که شخص طی آن گرایش جنسی خود را به رغم رسوایی اجتماعی اخلاقی اعلام می کند و با حل موفقیت آمیز موضوع، خود را می پذیرد.» آنان چنین می نویسند:

برون آیی موفقیت آمیز مستلزم آن است که شخص گرایش جنسی خود را بپذیرد و آن را در تمام حیطه ها (مثلا اجتماعی، حرفه ای، خانوادگی) ادغام کند. نقطه عطف دیگری که افراد و زوجها بالاخره باید با آن روبرو شوند میزان آشکار کردن گرایش جنسی برای جهان خارج است. درجاتی از این آشکارسازی احتمالا برای برون آیی موفقیت آمیز ضروری است.

اشکال در انجام برون آیی و آشکارسازی (disclosure) علت شایع مشکلات ارتباطی است. برای هر فرد، مشکلات حل فرآیند برون آیی ممکن است در اثر هراس درونی شده از همجنس گرایی سبب کاهش احترام به نفس شود و اثرات مخربی بر توانایی فرد برای عملکرد در روابط دارد. وقتی بین شریک های جنسی در میزان آشکارسازی توافق وجود نداشته باشد، ممکن است تعارضاتی در روابط ایجاد شود.

 

منبع : کتاب علوم رفتاری / روان پزشکی بالینی – کاپلان و سادوك – براساس DSM-5 – ترجمه فرزین رضایی – ویراست یازدهم ۲۰۱۵
فصل هفدهم: رفتارها و تمایلات جنسی انسان و کژکاری های جنسی

 

homosexuality

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *